مهر۱۴۰۳.دلتنگ روزای وبلاگ نویسی
چقدر دلم گرفت برای سادگی اون سالها، صمیمیت اینجا، خاطراتی که همیشه اینجا مینوشتم......و بیشتر از همه دوستایی که اینجا داشتم و حالا ساااالهااااست خبری ازشون ندارم و دلتنگشونم.....
عمیقا دلم میخاد اون سالها و اون حال و هوا دوباره برگرده، دوباره با دوستای مجازیمون دور هم جمع شیم و بنویسیم ، دور از نمایش ها و شوآف های اینستا و فضاهای مجازی داغ این روزا......
چی شد که و سادگی و صمیمیت اینجا رو ول کردیمو چسبیدیم به دنیای پر زرق و برق و غیر واقعی بلاگرا و آدمای اینستاگرام......چی شد که این اینجا از رونق افتاد؟
چقدر دلم میخاد تک تک دوستایی که اینجا داشتم بیان از خودشون خبر بدن واقعا دلتنگشونم.....خیلی هاشون مامان بودن و الان حتما بچه هاشون بزرگ شدن و این غم انگیره که هیچکدومشون حتی این پست رو نمیخونن و مدتهاست اینجا و خاطراتشو فرااموش کردن......
من بعد از اینجا یه مدت تو بلاگفا بودم ، بعد هم تمام خاطراتمو توی یه کانال تلگرامی نوشتم و همچنان به نوشتن ادامه میدم . نوشتن با گوشت و پوستم عجین شده و فکر نمیکنم هیچوقت بتونم کنار بزارمش.....بارها خواستم تمام خاطراتمو منتقل کنم به اینجا که یه بایگانی برا خودم داشته باشم اما اونقدر زیاااادن که نمیشه.،.....
تو آخرین پستم اینجا نوشته بودم که برای ازمون استخدامی درس میخونم، خب اون آزمون و قبول نشدم،
چند وقتی هم هست فکر بچه افتاده تو سرم ، که اونم هنوز خدا نخواسته......
از وقتی یادمه بچه دوست داشتم، اصلا همیشه فکر میکنم من آفریده شدم برای روزی که مامان بشم.....
یک مدتی زمان برد تا بتونم تصمیم واقعیمو بگیرم برای بچه دار شدن و به ترسهام غلبه کنم.....اوایل ازدواج شرایطش نبود و خودم هم نمیخواستم اما الان چند ماهی میشه که خداروشکر زندگیمون استیبل شده و تصمیم گرفتیم خونواده کوچیک مون و بزرگتر کنیم. نمیدونم کی به صلاحمونه این اتفاق بیفته.....
الان که دارم مینویسم روزای سختی رو میگذرونم ، بعد از پنج سال که وارد ارشد شدمهنوز موفق به دفاع نشدم و الان تمام تمرکز و تلاشم رو گذاشتم که به زودی پرونده ارشد و ببندم ان شالله.....
آقا مصطفی ی ما هم یه سال به تموم شدن دوره عمومیش مونده و نمیدونیم بعدش چی پیش میاد ، تصمیم داره تخصص جراحی بگیره.....
از اول امسال سختی زندگی مشترک برای من خیلی بیشتر از قبل شد ، کشیک های مصطفی شروع شد و من بیشتر روز رو تو خونه تنهام ، خصوصا که از خونوادم هم دورم و این احساس تنهاییمو بیشتر میکنه.....دوست دارم بعد از تموم شدن درسم شاغل بشم اما چون اولویتم مامان شدنه بعید میدونم که بتونم سرکار برم ......
خیلی حرفها دارم برای نوشتن شاید اگر هنوزم با دوستای وبلاگیم پیگیر احوال هم بودیم، بیشتر مینوشتمو بیشتر از جزئیات میگفتم......
میدونم کسی اینجا نیست و برای رفع دلتنگیم واسه این محیط اینجا نوشتم.....اما باید بگم دلتنگ تررر هم شدم......
اگر گذرتون به اینجا افتاد آدرسی نامی نشونی که خیلی دلتنگتونم ......
من همچنان به روزانه نویسی ادامه میدم، اگه یه روزی رد شدین ازینجا ادرسی بزارید تا لینک کانالم رو بفرستم


مهر۱۴۰۳.دلتنگ روزای وبلاگ نویسی 


